تبليغاتX
ترنم








تقديم به همه ي زندگيم

 

 

اي ازعـشــق پاک من هميشه مست

من تو را آسان نياوردم به دست

من تو را آسان نياوردم به دست

بارهـا ايـن کـــودک احســــاس من

زيـر بارانـهاي اشــک من نـشـت

من تورا آسان نياوردم به دست

در دل آتش نشـستـن کارآساني نبود

راه رابراشک بستن کارآساني نبود

باغروري هـم قدبـالاي بـام آسـمـان

بارهادرخود شکستن کارآساني نبود

بارها ايـن دل به جرم عــاشــقــي

زير سـنــگيني بـار غم شـکـســت

من تورا آسان نياوردم به دست

دربدست آوردنت

بردبـاريها شـده

بي قراريـها شـده

شب زنده داريهاشده

دربدست آوردنت

پايداريها شده

باظلم وجورروزگار

ســاز گــــاريـها شـده

اي ازعشق پاک من هميشه مست

من تو را آسان نياوردم به دست

من تو را آسان نياوردم به دست

فقط خدا مي داند که چقدر دوستت دارم ...

آمده ام با عطش سال ها، تا تو کمي عشق بنوشاني ام

 دلخوش گرماي کسي نيستم، آمده ام تا تو بسوزاني ام

حرف بزن حرف بزن سال هاست، تشنهء يک صحبت طولاني ام ....

 

عاشق آن کسی باش که به دو طرفه بودن عشق اصرار دارد .

 

           

می خواهم از تو بنویسم

از تو

.....

 تو که دلم را در نگاه پر مهرت زندانی کردی

بمان در کنارم در بهار باغ احساسم

چون بی تو باغ احساسم دیگر بهاری نخواهد بود

بمان با من

بمان که من می خواهم کنار قلب کوچک تو مانند

گنجشک عاشق برای زندگی کردنم آَشیانه ای درست کنم

 

بیا مانند ماه به شب

ما به هم عادت کنیم

بیا عاشق شدن را دوست داشتن کنیم

ای برایم مهربان ترین دل زندگی

 من برای زندگی کردن تو را بهانه می کنم

 

                                                   

بوسه هام   براي  تو

خنده هام   براي   تو

 

گريه هام   براي   تو

 حالا   از  خودم    ميپرسم  تو  چقدر  مال  مني؟

 دل   من   بهم   ميگه    نخواستناشم   مال تو

 تو  دیگه   مال   مني   فقط     براي    دل   من

 همهء     لذت بودن     با صفاشم       مال    تو

پای  عاشقی   نشستن   همه  شب  به انتظار

 دل  من  شکوه  نکن  رنج ُو    غماش   مال  تو

 اون  تو   رویا   توی خوابه   تو   بیاد   اون  بشین

نقش   رویا  رو کشیدن   توی    رویاش   مال تو

تاب     دوری   رو  ندارم   دل میگه    غصه نخور 

اون  صدا و خنده هاش با رنگ  چشماش مال تو

 انقدر دوست دارم  که  سينه   فرياد   مي کشه

 اين  دلو    عشق   و محبت با  خداشم    مال تو

 تو     فقط   براي  من   باش  تا   ابد      اسير تم

زندگيم    حتی    نفس ,  روز و شبهاشم مال تو

 خودتو   ازم  نگير   من   ديگه     طاقت      ندارم

 اين دل   و  هر طپش  وُ   حتي صداشم   مال  تو

 ميدونم دل کندن  از تو  کار من   نيست    ميدونم

 انتخاب      رفتن   تا     به      کجاشم   مال     تو

 منکه   تا   تهش   میام    تا   ته    راه     عاشقی

انتخاب      رفتن     تا ته       راشم      مال     تو

واسه  من  عشق تو هم   با تو   وبی تو    نداره

 حالا    تا     آخر   بودن    همه    دنيام    مال   تو

 هر چی     تو  زندگی   دارم   میزارم  به  پای تو

 زندگیمو    نفسو   شبهام   و    روزام    مال   تو

 همه   دنيام   مال    تو

 زندگیمو   نفسو   شبهام    و    روزام مال  تو

  همه   دنيام   مال   تو

JavaScript Codes

(¯`´¯)
`*.F.*´
¸.•´¸.•*¨) ¸.•*¨)
(¸.•´ (¸.•´ .•´ ¸¸.•¨¯`•
_____****__________**** _______
___***____***____***__ *** ____
__***________****_______***____
_***__________**_________***___
_***_____________________***___
_***________       _________***___
__***_____       ___      ______***____
___***______         _______***_____
____***_____LOVE!_____***______
______***___________***________
________***_______***__________
__________***___***____________
____________*****______________
_____________***_______________
______* ______
     



نوشته شده در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 ساعت 10:59 توسط فاطمه
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


 

 

زندگی یک نفسه که اون یک نفس برای یک هم نفسه

اگه به قدر نفسی با هم نفسی بودی

زندگی همون یک نفس بسه...

 

 

 

همانند فرشته ای آسمانی فرا رسیدی

همه ی ابرها و غم وباران را وا ریختی

ناب والتیام بخش بود عشقی که به ارمغان آوردی

در درون دانستم درست احساس کردم

همه ی زندگی ام را برای خود تقلا کرده ام

تا بیابم آنچه را به زندگی سامان می دهد

به نظر می رسد با تو ممکن است که آن را یافته باشم

من در همه ی زندگی ام به تو عشق خواهم ورزید

همیشه در کنار تو هستم

و به تو می بخشم همه ی آنچه را دوباره به من بخشیدی

ترسیدم بگذاری بروی و به عشق تو اعتماد کردم

پس از آنچه در آن به سر برده ام به قدر کافی داشته ام

نجوا در میان چشم های تو

درست نمی توانم خودم را کنترل کنم

نمی توانم با کس دیگری باشم

تو کامل هستی تجلی رویاهای من

وجود تو را احساس می کنم

از میان میلیون ها چیز متفاوت

می اندیشم که خدا تو را برای من آفرید

همیشه در کنار من خواهی بود

 


 

 

 معبد ارغوانی
شب پاره های نگاه توست واسمان دل من هزار تکه
 پس بیا دست به دامان ماه شویم
تقدیم به انانکه راز قشنگ دوستی و دوست داشتن...عشق را جز در ذات یگانه حق نمی یابند
برای کسی که خیلی دوستش دارم 

.

cb

..

غریبانه... مرغان مهاجر به سوی لانه هایشان پر گشودند
بی خبر از تنهایی بزرگ من...
دام هوای گریه کرده است
پرده ها را بکشید تا خورشید اسمان بارانی چشمانم را نبیند.

با نگاهی که بوی باران می دهدو فانوسی از خیال...تا سالهای خاکستری سکوت بدرقه ات می کنم
می کوشم تا تمام وسعتت را در پناه دستهایم خلاصه کنم
سنگ صبور من شاید دلی باشد که از نگاه تو ترک خورده باشد
هیچ کس از جنس ما نبود
 این چنین که هستی...که هستم
نمی گویم خوب,نمی گویم پاک,نمی گویم... ولی به خدا قسم , قسم به نان و نمک به شرم چشمان  تو هر چه دل تنها یی ات بخواهد
با همه وجود وبا هر چه عشق وعشق دوستت دارم
چون که می خواهی باشی , ساده و بی پیرانه
پس بنا بگذار روی لبخند , خوبی و قشنگی...
از دلت دور کن هر انچه را نمی خواهی و می بینی و باور کن
باور کن هر انچه را که می خواهی بایستی ودر رویاهای دور از دسترس ببینی اش
جان تو ...

چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم 
               خانه اش ویران باد!

دردور دست غوغايي است ودرچشمان توچه مي گذرد
اندوه رافراموش کن عشق درهمين حوالي اهسته نشسته است
باورکن قلبت راکه اکنده ازعشق وپاکي است.بشکن افسون سياهي را بشکن
درشب طلوع کن اي بي پايان...
نگاه کن چشمان من غبار مي زدايندتاوارث نگاهت بمانند
تازه باش,تازه وطراوت وتازگي رادريغ مکن
ومن هم به پاس سخاوت تو وبه ظراوت نام عشق تمام احساسم رابه تو هديه مي کنم
بازبه پابوس محراب نگاهت دردمند خنده هاي توام
باز مي بيني که شکوفه بودن توازگريه هاي بي امان من جان مي کيرد
بازاحساس خواهي کرد که عاجزانه به شوق لبخندت امده ام...
به يادروزهاي خوب گذشته  
وباتلخي اولين روز بدون تو

۸۵/۱۱/۱۸

 

تو را    دوست دارم آنچنان که خود را

                                           حتی اگر

               تمام عشاق را دیوانه بخوانی و عشق را قصه ای بی ابهام

               من تو را دوست خواهم داشت بیشتر از آنچه خود را ........

 

 

 

 

 

يكي بود يكي نبود، اوني كه بود تو بودي و اوني كه نبود من بودم !
 
يكي داشت و يكي نداشت، اوني كه داشت تو بودي و اوني كه تو رو نداشت من بودم!
 يكي خواست و يكي نخواست، اوني كه خواست تو بودي اوني كه بي تو بودن رو نخواست من بودم!
يكي آورد و يكي نياورد، اوني كه آورد تو بودي اوني كه جز تو به هيچ كس ايمان نياورد من بودم !
 يكي برد و يكي باخت، اوني كه برد تو بودي اوني كه دل به تو باخت من بودم!
يكي گفت و يكي نگفت، اوني كه گفت تو بودي اوني كه " دوست دارم " رو به
هيچ كس جز تو نگفت من بودم
 يكي ماند و يكي نماند، اوني كه ماند تو بودي اوني كه بدون تو نماند من بودم!!!!!
 

 

«دوستت دارم»



اگر باد بودم مي وزيدم
اگر ابر بودم مي باريدم
اگر مهر بودم مي تابيدم
اگر خدا بودم مي آفريدم ، تا بداند دوستش دارم


اگر ابر بود به انتظار اشكش مي نشستم
اگر مهر بود در پرتوش خود را گرم ميكردم
اگر باد بود چون برگ خزان خود را بدستش مي سپردم
اگر خدا بود به او ايمان مي آوردم ، تا بداند دوستش دارم


اگر هيچ بود از او ابر سپيدي مي ساختم
از او خورشيد با شكوهي بوجود مي آوردم
او را نسيم ملايمي ميكردم
از او خدايي بزرگ مي ساختم

-تا بداند كه فقط اورا دوست دارم

 

 

گر نمی دیدم در این دنیا تو را

گر نبودم با تو هرگز آشنا

گر در آن محفل نبودی همچو شمع

یا نمی دیدم تو را در بین جمع

گر زهر بیگانه ای بیگانه تر می گذشتم از کنارت بی خبر

گر به سوی من نمی کردی نگاه ،بانگاهی گر نمی رفتی زراه

عاشقی گر در سرشت من نبود یا که عشقت سرنوشت من نبود

این زمان جانم ز مهرت پر نبود

سینه ام منزلگه این دُر نبود

گر چه دیدم در رهت دام بلا

وای بر من گر نمی دیدم تو را 



نوشته شده در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386 ساعت 21:13 توسط فاطمه
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


 

 قفس
زندگی چون قفسی است.قفسی تنگ پرازتنهایی
وچه خوب است لحظه غفلت زندانبان بعدازان هم پرواز


دلم براي کسي تنگ است

دلم براي کسي تنگ است که دل تنگ است

دلم براي کسي تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هديه مي دهد

دلم براي کسي تنگ است که با زيبايي کلا مش مرا در عشقش غرق مي کند


دلم براي کسي تنگ است که تنم اغوشش را مي طلبد

دلم براي کسي تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را مي طلبد

دلم براي کسي تنگ است که سرم شانه هايش را آرزو دارد

دلم براي کسي تنگ است که گوشهايم شندين صدايش را حسرت مي کشد

دلم براي کسي تنگ است که چشمانم ، چشمانش را مي طلبد

دلم براي کسي تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست

دلم براي کسي تنگ است که اشکهايم را ديده

دلم براي کسي تنگ است که تنهاييم را چشيده

دلم براي کسي تنگ است که سرنوشتش همانند من است

دلم براي کسي تنگ است که دلش همانند دل من است

دلم براي کسي تنگ است که تنهاييش تنهايي من است

دلم براي کسي تنگ است که مرهم زخمهاي کهنه است

دلم براي کسي تنگ است که محرم اصرار است

دلم براي کسي تنگ است که راهنمايي زندگيست

دلم براي کسي تنگ است که قلب من براي داشتنش عمرها صبر مي کند

دلم براي کسي تنگ است که دوست نام اوست

دلم براي کسي تنگ است که دوستيش بدون (( تا )) است

دلم براي کسي تنگ است که دل تنگ دل تنگيهايم است

دلم براي کسي تنگ است .............

 

 

امشبم نقش نگاهت تو خیالم میشینه

زندگیم باز رنگ خوشبختی رو امشب میبینه

 

امشبم خواب میبینم با تو توی دشت بهار

میگیرم دستتو داد میزنم آسمون ببار

 

گرچه این تمام اون چیزییکه دلم میخواد

دست بی رحم زمونه عشقمو میده به باد

 

میدونم که تو رو داشتن چه محاله واسه من

با تو بودن این فقط قد خیاله واسه من

 

با یه لبخند منو تا ستاره ها بردی و آه

توی تنهایی گذاشتی منو قلبم بی پناه

 

آخه قلبم توی اون روزا چرا مونده هنوز

قصه ی واقعی دنیا رو نخونده هنوز

 

میخواد باورش کنی اما تو خندت میگیره

هر کاری میکنه اونوقته که میخواد بمیره

 

یا که مونده توی اشکا و پریشونی شب

یا که خوابه با ستاره توی مهمونی شب

 

امشبم میگذره با رویای تو دوباره باز

صبح فردا واسه شب یه قصه ی تازه بساز

                          


 

توی غربت چشات چیزیه که نمی خوام بدونم

چون برق چشاتو دوست دارم

ان نگاهاتو دوست دارم

لحظه لحظه هاتو دوست دارم

درد دلاتو دوست دارم

تموم قصه هاتو دوست دارم

عطر نفساتو دوست دارم

اواز صدا تو دوست دارم

این منم با تموم وجود

میگم به خدا دوست دارم

 

 

تو را دوست دارم 

 نه فقط به خاطر آنچه كه هستي

 بلكه به خاطر آن چه كه هستم

 وقتي كه با تو هستم

 دوستت دارم

 به خاطر بخشي از وجودم

 كه تو با عشقت پروراندي

 بدون تماس

 بدون حرف

 بدون نشانه

 تنها با حضورت

 با اين كه بودي

 خودت بودي

 و اين معناي راستين عشق است

 

دوست داشتن يا ؟   

از کسی که دوستش داری ساده دست نکش

شايد هيچ کس را مثل او دوست نداشته باشی

از کسی هم که دوستت دارد به آسانی مگذر

شايد هيچ وقت کسی را مثل تو دوست نداشته باشد

 

zendegi-parvane-dharyosh1-633.gif

 

love.jpg

 

اینو بدون که ...

اگه یه روز دلت خواست گریه کنی به من بگو ، قول نمی دم بتونم بخندونمت اما می تونم با  تو گریه کنم                                                              

اگه یه روز خواستی از اینجا بری نترس به من بگو، قول نمی دم تو رو از رفتن باز دارم اما می تونم باهات بیام

                اگه روز نخواستی صدای کسی رو بشنوی به من بگو قول می دم سکوت کنم

اما اگه یه روز صدام کردی و جواب نشنیدی زود بیاو و منو ببین، شاید این منم که به تسلای تو نیاز دارم

                                                                                      و اينو بدون كه تا ابد
 

 

 

 
 

 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

 

 
 
 
 
 
 
 

 

 

                                        

 

 

 


 



نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386 ساعت 18:10 توسط فاطمه
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


گلبوسه تا وقت پگاه   

  عشق يعني عطر خجلت ....    شور عشق گرمي دست تو در آغوش عشق  

 

  عشق يعني "بي تو هرگز ..  

  .پس بمان تا سحر از عاشقي با او بخوان    

 

  عشق يعني هر چه داري نيم كن     از برايش قلب خود تقديم كن ...    

 

 

دوستت دارم، نه واسه اينكه تنهام

 

دوستت دارم، چون تو گفتي، هميشه هستي باهام

 

 

دوستت دارم، نه واسه اينكه بي قرارم

 

دوستت دارم، چون تو گفتي، هيچ وقت نميكني خارم

 

 

دوستت دارم، نه واسه اينكه دربه درم

 

دوستت دارم، چون تو گفتي، ميگيري بال و پرم

 

 

دوستت دارم، نه واسه اينكه دل تنگم

 

دوستت دارم، چون تو گفتي، هميشه باهات يكرنگم

 

 

دوستت دارم، نه واسه اينكه دورم

 

دوستت دارم، چون تو گفتي، واست يه هم زبونم

 

 

دوستت دارم، نه واسه اينكه هستي تو رويام

 

دوستت دارم، چون تويي تنها فرشتة آرزوهام

 

 

دوستت دارم، نه واسه ادامة حياتم

 

دوستت دارم، چون تويي تنها فرشتة نجاتم

 

 

دوستت دارم، نه واسه يه روز و دو روز

 

دوستت دارم، واسه هميشه، واسه هر روز

 

 

واسه هميشه

 

واسه هر روز

 

 

 

 

Image hosting by TinyPic

 

when you are not here
it's not just me...
      my smile,my touch
   my glance,my expressions
        of love-
  too are waiting for you

                
  COME BACK SOON

 

انتظاری شیرین

بگذارحرفهايمان همچنان در نگاه من و در سكوت مبهم چشمان تو
پاك باقي بماند ،اين نهايت زيبايست براي من كه هر لحظه به تو
بينديشم وشايد براي تو كه بداني،دلي برايت بتپد و صميمانه درودت
بفرستد .
بگذار هر دو جدا از هم و دور از هم در شور و شوق دوست داشتن
ها،منتظر بمانيم كه انتظار معني وسيعي است در جريان زندگي
و چه سخت است انتظار وصال تو ... !


 

 

Image hosting by TinyPic

داداشی

وقتي سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشي" صدا مي کرد .
به موهاي مواج و زيباي اون خيره شده بودم و آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهي به اين مساله نميکرد .
آخر کلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشکرم "و گونه من رو بوسيد .
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
تلفن زنگ زد .خودش بود . گريه مي کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پيشش. نميخواست تنها باشه. من هم اينکار رو کردم. وقتي کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهاي معصومش بود. آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت ديدن فيلم و خوردن 3 بسته چيپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " و گونه من رو بوسيد .
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نميخواد با من بياد" .
من با کسي قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم که اگه زماني هيچکدوممون براي مراسمي پارتنر نداشتيم با هم ديگه باشيم ، درست مثل يه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد . من پشت سر اون ، کنار در خروجي ، ايستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون کريستالش بود. آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمي کرد و من اين رو ميدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خيلي خوبي داشتيم " ، و گونه منو بوسيد .
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
يه روز گذشت ، سپس يک هفته ، يک سال ... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلي فرا رسيد ، من به اون نگاه مي کردم که درست مثل فرشته ها روي صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره. ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهي نمي کرد ، و من اينو ميدونستم ، قبل از اينکه کسي خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصيلي ، با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روي شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشي دنيا هستي ، متشکرم و گونه منو بوسيد .


ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
نشستم روي صندلي ، صندلي ساقدوش ، توي کليسا ، اون دختره حالا داره ازدواج ميکنه ، من ديدم که "بله" رو گفت و وارد زندگي جديدي شد. با مرد ديگه اي ازدواج کرد. من ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوري فکر نمي کرد و من اينو ميدونستم ، اما قبل از اينکه از کليسا بره رو به من کرد و گفت " تو اومدي ؟ متشکرم"
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
سالهاي خيلي زيادي گذشت . به تابوتي نگاه ميکنم که دختري که من رو داداشي خودش ميدونست توي اون خوابيده ، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند ، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه ، دختري که در دوران تحصيل اون رو نوشته. اين چيزي هست که اون نوشته بود :
" تمام توجهم به اون بود. آرزو ميکردم که عشقش براي من باشه. اما اون توجهي به اين موضوع نداشت و من اينو ميدونستم. من ميخواستم بهش بگم ، ميخواستم که بدونه که نمي خوام فقط براي من يه داداشي باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتي ام ... نيمدونم ... هميشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره.
اي کاش اين کار رو کرده بودم ................. با خودم فکر مي کردم و گريه !


 

 

 

یه آسمون گلهای یاس و میخک

یه دریا عشق و اشتیاق و پولک

یه حس عاشق ویه قلب بیقرارو کوچک

فقط میخوام بهت بگم که

دوست دارم

 

آرامش

بمــان بهـــانۀ قشنگ مــن بــرای زندگی !

مدتها بود همه چیز بــرایـم گنگ و بـی معنی بود !

بـودن یــا نبـودن !

رفتن یــا مـاندن !

فریـاد زدن یــا سکوت کـردن !

خندیدن یــا گـریستن !

آرامـش یــا طغیـان !

امـا نـازنین ... !

بــا حضور سبــز تـــو همـه چیـز بـرایم معنـی پیـدا کـرد !

و حــال معنـای آرامـش را فقط بــا «« تـــو »» م

یـدانـم !!!!




نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386 ساعت 18:7 توسط فاطمه
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


This Template designed by Atelobatel , Copyright © 2007 all rights reserved

http://www.javakids.blogfa.com

Congratulations!


JavaScript Codes Congratulations!